محمد مهريار

49

فرهنگ جامع نامها و آباديهاى كهن اصفهان ( فارسى )

فارسى امروز بنويسيم ، مىتوان چنين نوشت . « آذر + فرّ + ان » و از قضا در ديه‌هاى ديگر اصفهان ديهى داريم در روستاى لنجان به نام « فرّان » كه بعدها از آن ياد خواهيم كرد . در بادى نظر اين انديشه به ذهن مىرسد كه كلمهء « خوران » مىتواند آمده از « خور » ( به ضم اول و سكون ثانى ) يعنى آفتاب ، چنان كه در كلمه خراسان و يا نزديك‌تر به اصفهان ، خوراسگان باشد و يا اينكه از ريشهء كلمهء « خوردن » آمده باشد . و در هردو صورت تداول عامهء آن مىشود آذرخوران . ولى خود اين تداول عامه كه آن را به فتح « خا » و « واو » تلفظ مىكنند ، مىتواند دليل روشنى بر خلاف اين معنى باشد و جاى ترديد باقى نمىگذارد كه كلمهء « خواران » به معنى همان « فرّ » است . اما اينكه نسبت اين ديه با « آذر » چه بوده ، بايد انديشه كرد كه كهنگى و قدمت محل آن را به آتشگاه كهن گركويه و آتشگاهى كه ويرانه‌هاى آن هنوز در جرقويه برپاست ، سخت نزديك و مرتبط مىسازد . آذرشك dara S k و آن ديهى است در روستاى مهريز از شهرستان يزد بسيار كوچك و حقير . تعداد خانوار آن 3 و جمعيت آن 21 نفر قيد شده است . « 1 » وضعى سخت حقيرانه و فقيرانه دارد ، آبى مختصر و مردمى سخت دست‌تنگ . از اين پيش چه بوده است و بر آن چه گذشته است ، اينها سؤالاتى است كه پاسخ آن را نمىدانيم ، هرچه بوده است و هرچه بر آن گذشته است ، گذشته است و رفته است و مثل بسيارى از نقاط ايران از يادها هم رفته است . آنچه كه امروز نظر ما را جلب مىكند همان واژهء پرمعنا و دلنشين آن است كه بىگمان از گذشتهء شكوهمند آن چيزى به‌خاطر مىآورد . توضيح آنكه با كلمهء « آذر » ، اهميت و مقام والاى آن در دين زردشتى آگاهيم و در طى عناوين اين كتاب چون آدريان ، آدرگان ، آذرخواران و غيره ديديم كه چگونه بر سر كلمه مىنشيند و گويى از شكوه خود چيزى به آن مىدهد . واژه‌شناسى : در اينجا نيز « آذر » بىشك همان « آذر » كهن است و جزء دوم « - شك » همان « اشك » است كه در تلفظ و تداول رفته‌رفته « الف » آن ساقط شده و يا كمتر تلفظ شده است . يعنى فقط « همزه » به صورت فتحه درآمده و به حرف آخر كلمهء قبل منتقل شده است و كلمهء

--> ( 1 ) - ن . ك . به : نشريهء 289 م . آ . ا . ص 120 .